دیش دیری دیدیم ماشالله

سلامن علیکم ملت ابراهیم حنیفا

امروز دیگه دارم به فنا میرم بس که درس خوندم. ولی بازم کم بود لامصب.الانم دیگه یهو دلم گفت برم پای بلاگ جان

دوست دارم تمام اتفاقاتی که هرروز و هر هفته میوفته رو براتون بگم چون خیلی جذاب میشه ولی نمیرسم حتی به موقع شام و ناهار بخورم چه برسه پای بلاگ باشم...

هفته قبل نمایشگاه کتاب بود و بنده بر خلاف سالهای قبل که یه دونه کتاب درسی و شونصد تا رمان میخریدم امسال بچه مثبت بازیم گل کرد و فقط درسی خریدم.اخه هنوزنصف رمان هایی که پارسال خریدم رو نرسیدم بخونم.. ولی کلا نمایشگاه کتاب روحم رو تقویت میکنه بوی کاغذ و ول گردی بین کتاب ها کلی حال میده.
جالبه که الان دو سال دقیق شده که بلاگ جان رو دارم.البته از اردیبهشت94استارتش خورد ولی آذر95محیای جدید شروع شد.

دیش دیری دی دیم ماشالله .ماشالله آی ماشالله....

میگم زشت نباشه یه مدته عکس جینگول جاتی که درست میکنم رو نذاشتم اینجا...

این گردنبند رو تو گالری عکسام دیدم گفتم شمام ببینید..هنوز بعضی چیزاحالم رو خیلی خوب میکنه.

mahya B.m ۳ نظر ۲ خوشم اومد :)
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان