نهال زیباروی...

دختر....

زیباترین موجود هستی..

این زیبایی رو میشه خیلی متفاوت توصیف کرد..

یکی زیبایی براش یعنی ظاهر زیبا... اخلاق زیبا.. روح زیبا...جسم زیبا...صدای زیبا... نگاه زیبا...

هر جوری که نگاش کنی زیباس...

بستگی به باغبونش داره...که این نهال زیبا رو خدا هدیه میده بهش...

باید مراقبش باشه... علف های هرز اطرفش رو بچینه...بهش برسه و تیمارش کنه...اگه میخواد اونجوری که دوست داره باشه...همون شکلی بهش نما بده... حرفاشو مراقب باشه چی میگه...نهال زیباش رو مطمین کنه که یه باغبون مهربون و محکم پشتشه و داره ازش مراقبت میکنه و حواسش هست طوریش نشه...خدای نکرده یهو حیوونهای درنده بهش حمله نکنن... نکنه که باد از ریشه جداش کنه و به هر سمتی اونو بکشه...

نهال زیباش رو ازش راحت نگیرن...

وای اگه جداش کنن ازش...تازه میفهمن چی شده....کم کم اون نهال خشک میشه و اون باغبون پوچ....

دخترک ریشه داره ...ولی ثمری دیگه نداره...

باغبون هنوزم باغ  داره....ولی ثمری دیگه نداره...


پ.ن: عکس رو دیدم این جمله ها به ذهنم اومد...یه ایده تخیلی واسه نوشتن...

راستش بعضی وقتها میگم کاشکی داستانک بنویسم...اینجوری روحم آرامش پیدا میکنه...

پ.ن ۲: عکس نوشته مذکور من نیستم خداییش منو جایگذاری نکنین با نهال خانوم.

این خااانومه...من خیلی خل و چلم:-)))

mahya B.m ۲ نظر ۲ خوشم اومد :)

فیلمک

با سلام و صلوات :-)

آقا من یه سوالی برام پیش اومده؟اوضاع فیلمهای جم بدتره یا فیلمهای ایرانی؟؟؟

یه سری فیلم جدید گرفته بودم ببینم...یکی از یکی آشغالتر..

موندم اصن این فیلم ها چطور میشه که پخش میشن...

همشون یه طرف هنوز دوران عاشقی تو حلقومم گیر کرده..یعنی چی آخه؟؟؟

بعدش فرداش ناردون دیدم و مرگ ماهی و دختر

فیلم دختر اون تیکه ایش قشنگ بود فقط که قصه زندگی خواهره شروع شد..

امروزم آبنبات چوبی رو دیدم و فهمیدم اسکار حقمون بوده...دروغه میگن سیاه نمایی شده.همه فیلما اول تا آخرش همینه.حتماانقدر زیاد شده که سوژه نمایشنامه نویس ها بشه...

طرف زن داره...رفته با خواهر زنش...عشق پنهانی؟؟؟؟؟بعد زده کشته طرف رو...قفس سگ ها رو باز کرده تیکه تیکه ش کردن...

آخه برادر من این چه فیلماییه می سازین .گفتن مردم آگاه بشن..نگفتن چیزی هم که بلد نیستن رو یادشون بدین.ماشالله همه دارن گرگ بودن رو یاد میگیرن...بعد میان میریزن تو خونه مردم دیش جمع کردن و شکستن‌.‌...خب داداش برو اون وزارت ارشاد  ویران کن که این فیلم ها انقدر زیاد نشه‌‌‌.

فقط یه فیلم کمیییی ارزش داشت دیدنش...اون لانتوری بود..آی آی آی...انقدر آخر فیلم بغض کردم که نگو...نباید توی فیلم میبخشید .طرف یه روانپریشه..زده له کرده دختره رو...چه عشقیه آخه..بعد خودشم دیوونه شده...حالا چرا باید بخشسده بشه؟؟چه  فرهنگی قراره جا بیوفته واسمون؟ بدتر از اسیدپاشی؟؟؟باید بگیرن تیکه و پاره طرف بکنن بخدا...

خلاصه کلی غصه خوردم...ولی با دوز کمتری نسبت به هیس دخترها فریاد نمی زنند.سر اون واقعا های های گریه کردم...تا یه هفته تو شوک بودم..واقعا لازم بود اون فیلم...

سر من مادر هستم هم همینطور...اصن داغون شدم.

بابا کارگردان محترم تروخدا فیلم چرت نساز...

من برم فیلم های غیر ایرانیم رو دوباره ببینم بهتره...هم معنی داره...هم قشنگتره... فعلا هابیت رو گذاشتم فردا ببینم...

بعدشم دکتر هاوس..

فعلا یه هفته  تو شوک لانتوری میرم...

سنگین بود ...

 آباج میگه خودت خیلی اعصابت آرومه ازین فیلم هام میبینی؟؟؟فققققط کمدی‌‌...دیگه بشینم دوباره قهوه تلخ رو ببینم...خوشههههه

mahya B.m ۸ نظر ۲ خوشم اومد :)

تگرگ بارونه

بععععله.

همچنان دستم در حال سوزش و ترشح و درد می باشد  و نتونستم بخش برم..

امرور فقط سر کلاس تیوری رفتم و اومدم خونه بانداژش رو با نرمال سالین باز کردم و دستم خونش دراومد...

دردم میکرد ناجور..

دلمم از تنهایی و غریبی بین بقیه گرفته بود و تا تنها شدم تو خونه....آیییییییی گریه کردم...آییییی گریه کردم...

همش اینو گوش دادم و گریستم-> شب آخر با منی

دوستم میگفت حسسساااااابی بین بچه ها تنهات کرد و خودشم تنهات گذاشت و رفت تا یهو  با سر بخوری زمین...خدا براش نسازه....گفتم الان بگم آمین؟

امروز یکی احوالم رو پرسید واسه  دستم که اصن انتظار نداشتم احوالی بپرسه دیگه...راستش خوشحال نشدم..گفتم این همونه که پشت سرم اونجوری حرف زد؟الان من خوشحال بشم که یادم بوده یا ناراحت...

۵ شنبه حال دااااغون...زنگ زده بهم دلتنگی کردن منم اصن نگفتم دستم سوخته..دلیلی نداشت بگمم..ازون اصراااار واسه اینکه همو ببینیم‌‌ باهات حرف دارم...از من انکار که درس دارم و فلانه و بهمانه...

. دلم میسوزه...برای اون...برای خودم...برای اون که نمیدونم الان چه حالی داره...اصن زنگ میزنه میخواد حالش خوب شه؟میخواد بگه خوبم؟وقتی باهاش حرف میزنم به چی فکر میکنه و یهو آه میکشه...

بعضی وقتا نمیدونم چجوری بگم بهش بیخیال شه...خاک بر سرم کنن‌‌ با این همه دل آشوبم...

امروز رگ غیرت ساداتیم بجوش اومد شدییید...

راننده از وضع کارش ناراحت بود به حضرت محمد حرف زد...

انقدر ناراحت شدددم که گفتم الانه در رو باز کنم بپرم بیرون از ماشینش.‌ تمام مدت فقط گفتم خدایا زودتر برسم ازین ماشین پیاده شم..

جالبناک ترین نکته ش میدونید چی بود...یارو تسبیح دستش بود.

الان هوا در حال بارش تگرگه...دل آسمون قلمبه شده فک کنم...

mahya B.m ۲ نظر ۵ خوشم اومد :)

دیار خوش نیشان...کرمانشاه....

شهر زیبا روی من‌...

روزهای تلخم را بخاطر داری؟روزهایی که زیر بارانت رو به سوی  آسمانت میکردم و آه میکشیدم؟

روزهایی که قلب چهل پاره ام تنها در هوای تو آرام میشد و درختانت نوازشم میکردند  تا مرهم زخم های قلبم باشند؟تو نبودی و نفس هایت من چه میشدم؟...

روزهایی که کنار درختان پر بارت یاد روزهای گذشته می کردم و افسوس میخوردم...

کودکی و نوجوانی و جوانیم در کنار تو گذشت...شهر جفا دیده وزخم خورده من...

روزهایی که عاشقانه در حال و هوای بچگی هایم در باغ های خوش آب و هوایت پرسه میزدم‌ . روزهایی که از ته دل میخندیدم و روی زمینت راه میرفتم و غمی نداشتم...روزهایی که آرزویم این بود که بهترین پزشک شوم تا تنها به تو خدمت کنم و نامت را زنده کنم.‌.

شهر پر محبت من.. شهر مهمان دوست و پهلوان پرورم..شهر مظلوم و پر باورم...

شهری که کوه هایت زخم خورده ی عشقی آتشین بود و نشدنی هایت دلنشین...

راستی پس از من تو چه میشوی؟ دلم شورت را می زند...

خاکت دامنگیر بود.‌.این را همه میدانستند....

خاکت روح داشت و این را من میدانم‌‌‌‌...که چه شدتا روح یافت‌‌.‌..جای قدم های زوار مظلوم نینوا...جای قدم های مبارزان جان برکف..همانهایی که کشته شدند تا من باشم همانهایی که جان را ندید گرفتند و دفاع کردند تا من و تو باشیم...جای قدم های شیرمردان و زنان کورد...زنانی که پابه پای مردانشان ...مردانگی را در قالب زنیّت خودشان ثابت کردند...

شهر من...زیبایت را چگونه توصیف کنم؟؟؟

از طاق بستان و بیستونت...از قصه شیرین و فرهادت...از گوردخمه ها و معابدت...از پاوه و اوراماناتت؟از لباس های فاخر کوردی زنان و مردانت؟از کجا بگویم که سرتاپا زیبایی و تواضعی؟

چگونه تحمل کنم این همه ظلم در حقت را....این همه جفا و ندیده شدن هایت را...پناهگاه مردم عراق و لر و کورد و لک و ترک و جاف بودی....از تمام استان های مجاورت به تو پناه آوردند چرا که در تو  زندگی بهتر بود. اما...شکستند و خوردند و بردند و جنایت ها کردند و همه را به نام تو نوشتند و مردمت...

چه کنم که من هم از تو یادت گرفته ام و از مولایم که ظلم در حقم را سکوت کنم تا شرافتم و اصالتم را چیزی لکه دار نکند...چه کنم که خوبی تو مرا خوب کرد و مظلومی تو مرا رام...

دوستت دارم تنهاترین شهر پر داغ ایران...

mahya B.m ۶ نظر ۶ خوشم اومد :)

گلستان من

سلام کنید به درختچه ی من😀😀

اینا درخت پرتقال قراره بشن...خون دل خوردم تا جوونه زدن اب قند خوردن و بهشون کود دادم و آبیاریشون کردم تا شدن این تو دوماه.

ببینم چقدر مراقبت میخوادو میشه اصن تبدیلش کرد به بنسای...

حالا تلاشم رو میکنم واسه من نشد نداره...

گلهام مث بچه هام میمونن‌.حیف نمیرسم بیشتر ازین بهشون برسم‌.

وگرنه خوشگلترشون میکردم...

دوتاشون رو وقتی کاشتم خییییلی بی رمق شدن...برگاشون وا رفت و داشتم پژمرده میشدن...انقدر بهشون رسیدم الان جون گرفتن بچه هام...حس خوبی  وقتی تونستم بهترشون کنم...

واقعا احساس میکنم محبت رو میفهمن...به هرکدوم بیشتر توجه میکنم بیشتر رشد میکنه...

چندتاشون جاشون خیلی تنگه..باید گلدان جدید براشون بگیرم..

یه چند تام گل رو وقتی بذرشون رو کاشتم...سبز نشدن...نمیدونم چرا...

الان فقط فلفل زینتی هام جوانه زدن‌‌...با ختمی...

تو حیاطم با این همه بارندگی به موقع ولی هنوز چیزی سبز نشده.احساس میکنم خاک تو حیاطمون به درد لای جرز دیوارم نمیخوره...باید با ماشین آباجم برم خاک بخرم..


 

فردا صبح به مقصد کوه قراره بریم...هوا که عالیه‌‌...تا ببینیم چجوری پیش میره‌‌.عکسم میذاریم که رویت کنید شمام.

mahya B.m ۶ نظر ۹ خوشم اومد :)
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان