دخترم.شماره۳

پریناز عزیزم دخترم ماهم نفسم دو سال از بودنت در کنارم میگذرد عمرمادر...گذشته ام را در نگاه پر از درخششت مرور میکنم گذشته های شیرین بچگی با تمام سختی های جان فرسایش.روزهای سختی بود پریناز من امید من...روزهای تنهایی...دخترم بزرگتر که شدی میفهمی که بدون پول تنهاترین دختر دنیایی...گلکم چه روزهای سختی بود وقتی که بخاطر کفش ساده م مسخره ی دخترپولدار کلاسم شدم.روزی که بخاطر شلوغ کردن از معلم سوم دبستانم سیلی خوردم..آخ که هنوز جای سیلی که خوردم درد میکند...چه خاطره بدی...نازنینم هیچ کسی حق ندارد پاره تن مرا آزار دهد.بدان که من مثل کوه پشتت هستم...راستی سعی کن مهربان باشی نسبت به همکلاسی هایت...محبت تو باعث قوت قلب همه میشود...پریناز من دختر ماه روی من.ناخن هایم وای که چقدر کوچک مانده...استرس و اعتماد به نفس پایین چیزی از آنها نگذاشت چقدر بخاطرش مسخره شدم درحالیکه کسی غم و اندوه نگاهم را نمیدید... به شدت سرما خورده بودم شاید دوماه گذشت و هنوز سرفه داشتم مربی بهداشت نامه داد تا دکتر بروم .دیگر چه فایده...تابستان که می شد...چشمهایم... همیشه قرمز بود و متورم...همیشه..

دخترم تو که از حرف های من جز کلماتی را نمیفهمی پس بگذار بگویم هرآنچه در قلبم آشوب به پا کرده...تو تنها سهم من از تمام دنیایی... بگذار بغضم سرباز کند....

وای نازنینم.تو با همین سن کمت عاشق عید و سال جدیدی..عید که میشد استرس لباس و میوه و آجیل امان مادرم را میبرید ما بودیم و او...همه در حال خرید..من امیدم به عیدی هایم بود و چند روز از اول سال گذشته با عیدیم لباس می‌خریدم...

سقف خانه چکه میکرد...ای کاش باران هیچ وقت بهار نمیبارید...کاسه کاسه زیر سقف.....

تو هم مثل من چقدر جوجه دوست داری شیرینم...جفتشان را خودم بزرگ کرده بودم...خیلی سخت بود وقتی سر جفتشان با دستی کنده شد و لحظه جان کندن جفتشان را خودم با چشمان خودم دیدم...دو سر کنده شده یک سمت و بدنی در حال پریدن به این سمت و آن سمت جلوی در حیاط...دقیقا همانجایی که من نشسته بودم...گریه نمیکنم دخترم...نگران من نباش...قلبم سوخته تر از این قطرات اشکیست که تومیبینی. به خاطر همین حیوانات را بیشتر از انسان ها دوست دارم.فقط به خاطر همین...

هرسال جایزه شاگرد اولی پول بود که می‌گرفتم کفش مشکیم دیگر کفه نداشت.راه میرفتم از جلو باز میشد و مجبور بودم پایم را روی زمین بکشم...با ۵هزار تومان جایزه اولین کاری که کردم خریدن کفشی دوهزار تومانی بود...

شیرینم ذهنم پر از تلخی و سختی شده نمیخواهم ذره ای از غم و اندوه کودکی من را تو حتی لمس کنی...نمی‌گذارم وجودت پر از غم و اندوه مادرت باشد...ناز من...بخواب که لالایی امشب تو دردودل مادر داغدارت بود...بخواب آینده ی مادر که مثل فرشته ها خوابیده ای..

mahya B.m ۱ خوشم اومد :)
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان