من اومدم دوباره.

آقا عشقی ...اصن خاصی... پناهگاه امن منی... بلاگ قشنگ من..

چقدر مینوشتم قبلا و اکتیو بودم. الان سرم گرم امتحانات و درسام شده... البته فکر میکنم ذهنم نسبتا آروم شده که کمتر سر به گلایه میذاره و دلش کمتر پره. خوبه مسلما. ولی واقعا واقعااااااا دلم میخواست بیام و دوباره بنویسم و برم بلاگ بقیه و کامنت بذارم.. ولی نشد.. سرگرم روزمرگی نیستم خداروشکر و دنیایی پر از عاشقانه ها رو اطرافم دارم.. آدم های مهربون زندگیم..خوش قلب های تموم نشدنی... خانواده م که زندگیم و ذهنم وقف اوناس همیشه.

تجربه های جدید...

روح لطیف و شکننده سمی ترین بعد وجودی من بوده و هست.. رفتم بخش اطفال و مطمین بودم که بهم سخت میگذره و واقعا سخت گذشت. چقدر سخته دیدن بچه های عقب مانده ذهنی, بچه هایی که تشنج میکنن. اونای که سرطان دارن و به خاطر شیمی درمانی دیگه مو ندارن.. اونایی که مجبور بودن کولونوسکوپی و آندوسکوپی کنن.. وای خدا چقدر دیدن صحنه احیای بچه ها سخت و مخرب بود برام... احساس میکردم دارم پیر و پیرتر میشم .روحم به اندازه یه زن 60ساله پیر شده تو این چند سال. با دیدنشون کلی گریه و بغض بود که نصیبم شد.. خدای من همشون هم فقیرن.. من چیکارمیکردم وقتی کاری از دستم برنمیومد مگه یه دانشجو چقدر میتونه کمک مالی کنه؟انقدر لبخند با محبت زدم ونوازششون کردم یا باهاشون بازی کردم ولی هیچی جای کمک مالی رو که نمیگیره. خدایا اگه داشتم همشو به پای مریض هام میریختم. پول برای چی میخوام؟ من زمانی که تو اوج شور و طراوت جوانی بودم ..نوجوان بودم.. بچه بودم پولی نداشتم درسته الان راحتم ولی.. خودم میدونم نداری چیه. میدونم پول نداشته باشی دارو بگیری بچه ت خوب بشه چیه.فقرازصورته همشون میباره. دیگه چقدر سختی بکشن... درد فقر کم نیست که درد بیماری و غم بچه عقب افتاده و تشنجی رو به جون بخرن؟ چرا پولدارا هیچیشون نمیشه؟ اصن چرا آدم های ظالم چیزیشون نمیشه؟ چرا نمیمیرن؟ ولی بچه 2ساله سرطان بگیره... ای خدا تو خیلی بزرگی ولی صبر بنده هات خیلی کمه. من که نمیدونم دنیای حقیری که توش هستیم چه بازی هایی برامون داره. ولی به جان خودت درد کشیدن اون بچه ها خیلی واسه من یکی درد داشت...

خدایا دوباره یکم حرف بزن باهام .حالا از زبان کی باشه فرقی نمیکنه ولی یه چیزی بگو...با ما به ازین باش که با خلق جهانی

یا من یحول بین المرء و قلبه