چه بگویم که از وصف تو ناتوانم..

تو کیستی؟؟؟کیستی که سرنای مردانگیت همه جا دمیده شده...

کیستی که آوازه جوانمردی هایت در گوشم طنین افکنده

ای کسی که در خرابه های کوفه پی یتیمان میرفتی که نکند سری گریان بر بالین مادر بگذارند...

ای که قلبت به بزرگی تمام روزهای عمر من و ما  وسعت دارد

آقاترین آقای هستی...کیستی تو؟

مظلوم ترین مظلومان ...ای زخم خورده جهالت نارفیقان

زمانی که در خیبر را گشودی جز یاعلی چه گفتی؟روزی که فرقت را شکافتند جز یا علی چه گفتی؟

یا علی گفتی و عشق آغاز شد...

عشق تو را از قلبم نمیتوانم بزدایم‌‌‌..دلیل بیراه نرفتن های من شاید حب تو بود بس که دلم را پر از عشقت کرده ای بگو بمیر فنا خواهم شد...

هرچند...

بخدا که در دو عالم اثر از فنا نماند...

چو علی گرفته باشد در چشمه بقا را...

تویی که باورهای مرا درباره مردانگی تغییر دادی..تویی که سمبل بهترین مرد برایم شدی...تویی که به من فهماندی که مرد بودن را هرکسی شایسته نیست...مرد بودن یعنی مثال تو بودن...یعنی مرد بودن...

باورش چون کنم که من به اندازه یه ژن از وجود تو را به ارث برده ام.

باید به این اتفاق مغرور باشم؟یا غمگین؟ که ردی از جسم و روحت در من است بار تحملش بسی سنگین تر از توانم شده.من خوب نیستم و تو مظهر خوبی...این جاست که میفهمم با تمام حقارتم باز هم دوستم داری و رهایم نکرده ای..بازهم حب فرزند گریبانت را گرفته که کودکان دلبندت را رها نمیکنی..

ای کاش شاهزاده سوار بر اسب رویاهام شبیه تو باشد..

دوستت دارم ای بزرگترین مرد زندگی من...