بغض گره خورده من

  • ۰۰:۳۹

سلام و اینا.

فردا کنفرانس دارم...ولی انقدرناراحتم یکم روخونی کردم براش...

البته اینم بگم یه هفته س با اینکه استعلاجی بودم ولی برنامه  ریختم واسه فردا که جشن بگیریم..

خوش خوشونننن😍😍

اونم واسه اساتید گل گروه اورولوژی..خیلی جیگرن..

هرچند همگروهی هام  دوست ندارم...ولی سعی میکنم دوسشون داشته باشم..

کلا درگیری ذهنی امروزم واسه دوتا عکس پایینه...

اولی

اصن موندم چی بگم بهش...

همش تو دلم فحش بود که نثار خودم کردم.‌...انقدر خودخوری کردم که نگو...

گفتم خدایا خودت شاهدی من محبت میکنم به بقیه...دلم میسوزه و میدونم اگه تنهاشون بذارم نابود میشن.حتی اگه اذیتم کنن بازم خودم دلم به رحم میاد و میرم سمتشون.‌.ولی همه جوابم رو اینجوری میدن...خب خدایا دمت  گرم...مرسی ازت که محبتم رو نسبت به بقیه زیاد کردی.ولی من چی؟کجای دنیاتم؟؟؟ که محبت کنم و فقط کوچیک شم..والا به الله من نگفتم با این حرف بزنم بهتر شم...گفتم بذار بهتر شه...من دارم میگم مث اونا بدجنس بشی و بد...این میگه چی....اصن معلومه تو ذهنش چیه...

والا نخواستم محبت کنم که چیزی به دست بیارم...فقط از دست دادم...

داره هرچی میرم جلوتر از خدا بیشتر میپرسم که چرا باید چیزی رو بهم بدی که فقط مایه عذابمه و داره نابودم میکنه...دیگه هیچی ازم نمونده...به کی محبت کنم؟؟که چی بشه؟؟؟اصن چرا؟؟؟جواب خوبی من همیشه بدی بوده و هست...

همش به این فکر کردم که دارم با عکس العمل های بدی که دریافت میکنم نسبت به اینکه دیگران برام مهمن..فقط به خودم ضربه میزنمم و دیگه نمیخوام مث قبل باشم...واسه همین دارم روزبه روز حس های خوبم رو می کشم...میترسم نمونه ...

یعنی میشه صبح بیدار شم و روبات بشم؟؟؟بی احسااااااس. سرد و بی روح.

خدایا دمت گرم...

این عکس دومم..

.

گارد گرفتم...جلوی همشون..جلوی همه اینا...

حتما اینم دنبال خواسته های خودشه...دنبال اینه خودشو بکشه بالا با من...

یه ذره اون ته وجودم مونده...شیره وجودمم بکشه این و بره..

چقدر همه چیز بوی دروغ میده..چقدر همه چیز بوی خودخواهی و منفعت طلبی میده..

فکر کنم نیاز دارم تا سالها تنها بمونم...برم روستا خودم خدمت کنم برم خونه باغم رو رسیدگی کنم...همین..

دیگه همه چیز خارج شده از اراده م...

یاد حرف حاجی افتادم...گفت همه دارن میان و ازت چیزایی که ندارن  رو میکنن و تنهات میذارن..بدون اینکه چیزی بهت اضافه کنن..

ازین بدتر نمیشه...

برزخ....

  • ۱۵۴
میثم ر...ی
آخیییییی گناه داره.اشکش رو در آوردین

آخییییی.آره.
ولی هیچکس گناه نداره دیگه
فرشته ...
بعضی سئوال ها جوابشون رو باید علاوا بر عقل از دل گرفت.
به دلت رجوع کن...مطمئنم اون به سئوالت جواب میده.:)
موفق و مانا باشی
یاعلی
نهههههه.من به دل لامصبم رجوع میکنم همیشه نابودم میکنه...دلم همش میگه عیب نداره.فدای سرت.دلم کاملا سرکشه..نمیشه زیاد بهش توجه کرد.اگه به اون باشه میگه تو فنا شو ولی عشقت سالم باشه و خوشحال. واقعا دیوونه س
مداد رنگی
مهیاجونم
توتادیگران رانرنجونی میرنجوننت
پس بهشون سلامم نکن
اگه دستم بهشون برسه خودم جوابشونومیدم
راس میگی کاملا حق با توه.تا زمانیکه مث خودشون نباشی باهات همینجوری رفتار میکنن. باید مث خودشون باشی و با هرکسی مث خودش رفتار کنی.
قربون دستت گرهشون بزن برام خیلی  حال میده:-)
** سیلاک **
نمی دونم چی بگم فقط بهت پیشنهاد می کنم حتما یه سری کتاب روانشناسی و برقراری ارتباط با دیگران بخونی بعضی اوقات محبت زیادی هم خوب نیست عزیزم یه جاهایی هم باید کم باشی دم دست نباشی .. 

برات بهترین ها رو آرزو میکنم :))))
از لحاظ روانشناسی میدونم که چه کارهایی باید و نباید انجام داد.ولی مشکل اینجاس موقع عمل که میرسه کاملا عوض میشم و دلسوزیم گل میکنه.انگار نه انگار طرف خیلی بدی کرده بهم.کافیه احساس کنم غمی داره کاملا آتیش میگیرم براش و میگم عیب نداره اذیتم کرده من بخشیدمش ولی خب شایدم بتونم کمکش کنم.مشکل من اینه...این که نمیتونم بی  اهمیت از کنار بقیه بگذرم .
مرسی از لطفت...ممنونم ازت.منم بهترین ها رو برات آرزو میکنم 
علیـ ــر ضــا
سـنگ 
کاملا سنگ
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan