به به سلام...شب نصفه ای بخیر..

بیخوابی و بدخوابی من هم آخرش کار دستم میده..مخصوصا با این سردردهای لعنتی...بازم خدارحم کرده که دارو اصن نمیخورم...وگرنه الان مغزم منفجر شده بود...

تایم جدید یوگا و حفظ ازین هفته شروع میشه.‌‌..کلاس های سه تارم همینطور...

راستی گلیلیلیلیلیبی واسه خودم.اول مقاله ای که کار کردم با استادم چاپ شد..

نیاز مبرم مجددی به حجامت دارم.‌واقعا حالم رو خوب  میکنه پوستمم شفاف میکنه...برم ۴شنبه یا ۵ شنبه انجام بدم.فقط یکم باید مراقب باشم چون محیط بیمارستان کثیفه..مریض نشم بمیرم..

امروز دلم گرفته بود...دلم صورت  نرم و قشنگ دخترم رو میخواست که بغلش کنم ببوسمش...بوش کنم...گرمای تنش آرومم کنه...براش لالایی بگم و توی دستام بخوابه...بعضی  توی خواب با خودش لبخندی بزنه...دون دون های ریز روی گونه هاش رو ببوسم .لباش رو نگاه...هنوزم تو خواب داره شیر میخوره...

چند ثانیه پلکش یکم باز میشه و میبنده.‌‌..بازم لالایی قشنگی براش میخونم...

دستای کوچولو و نازش رو بوس میکنم....وای چه احساسی قشنگتر ازین نمیشه...چقدر دلم بوی تن بچه خودم رومیخواد...چقدر دلم ماچ کردن  پشت گردنش رو میخواد...چقدر دلم قهقهه های از ته دلش رو میخواد...اون یه ذره موی کوچولوشم با دست بدم کنار...براش شونه نمیکنم...پوست سرش نازکه زخم میشه سرش...دردش بجونم...عزیز مامان..

اصلا دیوونه نشدم...نه....دلم آرامش میخواد...همین..

خدایا شکرت که سالمم و هیج مشکلی ندارم واسه نی نی...ولی اگه زمانی برسه بخوام  بچه دار شم و نشم...اونوقت دیوونه میشم.‌‌.‌.😢

دختر نازم....

۲ سال پیش قبل اینکه کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد رو  بخونم قرار بود واس دل  خودم درد و دل کنم با بچه خیالیم.

الان دیگه بهتر میتونم براش بنویسم‌...منِ تنها توی دنیای وحشی آدم بزرگا....با یه نی نی پاک و معصوم...