دست فروشی و بوی عید...

  • ۲۲:۵۰

سلام آخرین شب پنج شنبه ی سال 1395تون بخیر وخوشی و آرامش

امروز امتحان دادم و در حد فاجعه سخت بود...
بعد امتحانم که اومدم برم بیرون دیدم واااای معدم داره سوراخ میشه و دوباره دردش شروع شده بود و حتتتتما باید یه چیزی میخوردم. رفتم و یه پرس .... خریدم چون تا 6 بیرون بودم..ماشین رفتم و سر چهارراه پشت چراغ قرمز این پسر بچه ها داشتن شیشه ماشین ها رو پاک می کردن ..سر اونیکی چهارراه داشتن آدآمس میفروختن و غم بدی تو چشماشون بود..شیشه سمت من هم که پایین نمیومد حداقل یه آدامسی الکی بخرم .گفتم خدایا اگه پول داشتم اگه پشت ماشینم بودم..سر چهاراهها نمیذاشتم بچه ها ناامید از کنار ماشینم برن...بعد گفتم چه فکر کوچیکی..گفتم خب عب نداره الان که پولی ندارم..همین که یکم بیشتر کمکشون کنم و بعدا بتونم به هرکدومشون یه مقداری پول بدم..اینجوری خیلی آروم میشه دلم...ولی خدا کنه انقدر توان مالی داشته باشم که هیییییچ فقر و فقیری رو نبینم..بعدش رفتم سر کلاس هفتگی و ازون ور اومدم تو مصدق. گوشه خیابون پرررررر از دست فروش بود...چقدرم تنوع داشتن و جالب بودن..همه جنساشون ده برابر مغازه دار ها قشنگ تر و باارزش تر بود...همه فروشنده ها جوون بودن..همه کم سن بودن..گفتم خدایا اینا شب عیدی میخوان پولی در بیارن واسه خانواده هاشون..کاشکی پول داشتم از همممممشون خرید کنم....گفتم خدایا چرا یه پسر بچه باید دست فروشی کنه...چرا باید بیاد گوشه خیابون واسه یه ذره پول انقدر سختی بکشه..بعد گفتم ولی هیچ درآمدی بدون سختی کشیدن نیست...مگه خودم نیستم...خوبیش اینه غیرت دارن و عارشون نمیشه کار کنن..
ولی همش ته دلم بغض بدی بود..چرا باید دست فروشی کنن..چرااین بچه کار میکنه آخه... ما همسن اینا بودیم نزدیک عید ول میشدیم تو کوچه ها...
ولی یه چیز دیگه هم آزارم میداد...اینکه ملتی که به زور کارمندی و اینور اونور پولی داشتن با این بنده های خدا جوری برخورد میکنن انگار نوکر باباشونه طرف...خب اینام اگه پول داشتن اگه مجبور نبودن کار کنن الان وضعشون از من و تو و امثال ماها خیلی بهتر بود هم از لحاظ اجتماعی هم اقتصادی...
تازه بازم به شرف اینا که دارن نون بازوی خودشون رو میخورن...
از چونه زدن باهاشون به شدت بدم میاد...در صورتیکه چون مغازه ندارن ارزون تر میدن و واسه اینکه نپره طرف باهاش راه میان..ولی راست میگیم با مغازه دار ها چونه بزنیم نه اینا...هرچقدرم اضافه ببرن...مگه چقدر میشه..نوش جونشون...جاش برمیگرده واسه ما...ولی 1000 تومن واسه اونا خیلیه...
رفتم از فروشگاه لوازم تحریر مورد علاقه م از خودکار های همیشگی که ارزون و خوش دسته و خوبم مینویسه چند تا خریدم.چون زودی تموم میشهو دیگه نمیاره تااااا...شاید باورش براتون سخت باشه ولی 5 تاش شد6 تومن..:-)))
جلوی فروشگاه بازم یه پسر یچه داشت فروشندگی میکرد...نقل میفروخت...آییییی آتیش گرفتم بخدا...
قراره درآمد این ماهم هرچی شد 10% بدم واسه یه نیازمند واقعنی.. الانم خییییلی ناراحتم...
حالا برعکسش...اینا رو دیدین طرف سالمه و هیچ مشکلی نداره...بعد میاد در خونه گدایی...دوست دارم بکشمش..خب بگو مرتیکه برو کار کن مگو چیست کار...والاااااا...
من دخترم عارم نمیشه از کار کردن ...تو با اون سیبیلات چطور دست دراز میکنی جلوی بقیه...راستش ترجیح میدم از همون فروشنده ها خرید با قیمت بیشتر بکنم...برم به مناطق فقیر نشین کمک کنم...ولی پول به این مدل شخصیت ها ندم...بیکاری یعنی چی...یعنی لاابالی بودن..یعنی بی عرضه بودن..
یعنی بهونه آوردن واسه کار نکردن و درس دارم و فلانم و بهمانم و به درسم  میزنه و... 

کاشکی همه چی تو خوب باشه.کاشکی فقری نباشه.

اصن از تحملم این فشارهای روحی داره خارج میشه😢😢

  • ۱۴۴
Al i.
امیدوارم به جایی برسی که هم مفید واقع بشی و هم پولدار، تابتونی اینطوری کمک کنی به اونایی حقشونه.

در ضمن راست میگید مغازه ها اصلا کوتا نمیان.حتی یادمه یکبار خواستم یه خودکار بخرم(خودکارم ته کشید وسط درس) یه نگاه به ساعت کردم دیدم دوازده گذشته:|
همه خوابیده بودن و نخواستم کسی رو بیدار کنم و همون هزار تومن که داشتم رو برداشتم و رفتم دور تا دور شهر چرخیدم یه بقالی پیدا کردم که مغازه اش باز بود و از ترس اینکه مبادا دزد بزنه به مغازه اش چراغ رو خاموش کرده بود و نشسته بود تلویزیون نگاه می کرد و پرسیدم خودکار دارید؟ گفت بله گفتم یه دونه از ارزون تریناش بدید.
گفت ارزون ترینش دو تومنه.گفتم خب ارزو حساب کنید یه دونه ببرم دیگه دو تومن برای یه خودکار ساده زیاده.
گفت گرون شده شده دیگه من چی کار کنم گفتم خب فردا بقیه اشش رو میارم.
خلاصه هر چی گفتم قبول نکرد!

واقعا چند سال بود من خودکار نمی خریدم و از خودکار های خونه استفاده می کردم خیلی گرون شه به جان خودم باورم نمیشد خودکار همین دو سال پیش هفتصد تومن بود الان شده دو هزار تومن.کشور داره به وضع بدی دچار میشه.

منه جوان نوعی بهانه میارم درست،اما وضعیت واقعا بحرانیه.
به خدا اگر زبان خارجی رو دوست داشتم و میشد،می رفتم.
شما حساب کن توی دو سه سال قیمت دو سه برابر شده!
کامنت های شما جالبه.کاملا شرح میدید مسایل رو و این خیلی به زیبایی حرفاتون اضافه  میکنه. 
واقعا گرونی بیداد میکنه . همه چی گرونه...واقعا نمیدونم چند سال دیگه چی میشه.خدا کنه خودمون همتی کنیم تا اوضاع بهتر شه
امیدوارم همه ماها به جایی برسیم که هیچ  فقری رو توی کشورمون نبینیم و بتونیم  قدم خیری برداریم
علیـ ــر ضــا
مگه میشه 
سال جدید بیشتر بفکر باشن دولت مردان 

کدوم دولت مردان؟؟؟هرکسی به فکر جیب خویشه
ABOLFAZL :.
یه پرس چلو کباب گرفتی ؟
نوش جونت
آره دیگه خیلی مزه داد.😆😆
مرسی 
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan