خیلی حرف دارم هاااا.یه عاااالمه

اول سلام

دوم اینکه راستش بعد مدتها احساس کردم راهی که رفتم درسته

از برنامه های روزانه م یکیش قرآن خوندن و...

یکی ورزش و کارای دیگه.حساااابی سرم رو با کارای مختلف گرم کردم .

روزای فرد باشگاه میرم. ۳ شنبه ها کلاس سه تار😊😊

پنج شنبه ها  کلاس حفظ قرآن ...

💖راستی یه چندتا اتفاق جالب افتاده برام..‌مث پیشنهاد تدریس و کار که خیلی دلچسب بود برام ...

یکیش هم درخواست واسه مرخصی که متاسفانه موافقت نشد😐😐😐😐

چند تا حرکت بامزه هم شروع کردم..مث نمد دوزی و گلدوزی و این جینگول پینگولا...یه گردنبند واسه خودم درست کردم که خداایش خیلی خفن بود‌‌‌...

💖 درحال خواندن کتاب پانزده سگ یا همون قمارخدایان نوشته آندره الکسیس م .حالا نمیدونم چجوریاس چون اولاشم.‌.ولی خوب باشه خلاصه ای چیزی ازش رو اینجا میگم.

💖هرروزم با گوش دادن به یه سخنرانی از دکتر فرهنگ ختم میشه و متوجه میشم اصن کجاهای زندگیم درست و کجاهاش غلط بوده...چه راه های رو نباید رفت و چه راه هایی اگه رفتی ولی اشتباه چجوری برنگرده...

 💖 کتاب میخونم و ازشون زندگی رو یاد میگیرم و زیر چیزای مهمشون خط میکشم...ازشون سعی میکنم یاد بگیرم و بدون منطق حرفاشون رو رد یا قبول نکنم..

💖 یه گربه ی نانازی رفیقم شده و حسابی واسم خودش رو لوس میکنه..البته سعی میکنم زیاد نزدیکم نیاد جناب  توکسوپلاسموز.شایدم سرکار خانم باشه دقیق نمیدونم😆

💖 ناگفته نماند که پس از عروسی خواهر خانم چند تا انقلاب ظاهری هم کردم.به بهانه عروسی اوشون و به اسم ایشون😎😎 در نقش آرایشگر منزل موی مامان و خواهرام و ۱۰۰ البته خودم رو رنگ کردم.البته موی خودم رو قهوه ای کردم و کوتاه ترش کردم.کمی هم ابرو رو صفای رنگی دادم😲😲

اصلاح صورت و چه میدونم کارای ابروهاشون با منه ها ولی هیچ کدومشون بلد نیستن یه خیری به من برسونن . همه ی کارام رو خودم راه میندازم..ولی خب همین که نیازی به کسی ندارم جای شکرش باقیه...همین که عقلی و هنری دارم کافیه.. 

💖بعد تنها شدن بنده در منزل پدری عملا حکمفرمایی ما نیز آغاز شد و خیلی خوش گذشت...

ولی خب بعضی وقتا دلم برای خواهری تنگ میشه..خداروشکر ایمو هست وگرنه دق میکردم..

💖اوضاع کاری هم خوبه...مدرک قالی بافیم رو گرفتم...ولی زیاد دیگه فرش نمیبافم..بیشتر میدم دست بافنده...

💖احساس میکنم محیای سالهای قبل که پر از انرژی و امید و انگیزه بود و همیشه لبخند میزد و قوی بود آروم آروم برگشته و اولین چیزی که با خودش آورده آرامش بود..دوسش دارم...

💖و اما بخش درسی...خدا چند تا گزینه برام گذاشت و گفت بینشون کدوم رو میخوای منم گییییر دادم اینو میخوام‌‌.بعد خدا گفت اینی که میخوای عب نداره ها..آخر همش یکیه ولی تو این راه کلی عذاب هست...یکی  دیگه راحت .اگه خودت راه سختتر رو انتخاب میکنی مختاری ولی آخرش نگی نگفتیا...مام آخرش به حرف رفیق شفیق رسیدیم ولی کمی دیر...و چنین بود که خدا را بیش از پیش در تمام این مدت احساس کردیم.

.هرچند که فاصله عمل و حرف اوووووه زیاده...

💖 اما بخش روانی ماجرا...در حال طی کردن ۸ خوان رستمم و ۵ مرحله رو گذروندم و به امید خدا این هم موفقیت آمیز تموم میشه....

واسه این مرحله ی وجودیم کتاب زیادی دارم میخونم از کتاب های روانشناسی بگیر تا کلاس و کلیپ و سخنرانی...

💖بخش احترام و اعتماد به خود..همه آدما باید یادبگیرن که با ارزشن..زیبان...قابل تحسینن...قابل ستایشن...قرار نیست همه در حد مغز کوچیک ما باشن  که.‌یکی خوبه یکی هم بد..مهم نحوه ی برخورد ما آدما با رفتار خوب و بد دیگرانه..مهم انسان بودنه.شاید حرفی که من میزنم و تمام وجودم رو یه غرور واهی گرفته  ولی دل ظریف یه آدم رو بشکنه، این یعنی دور شدن ما آدما از انسان بودن..دور شدن ما از راه و رسم خاندان پیامبر . 

خب دیگه زیادی پرچونگی کردم..

خوشحالم از اینکه احساسم رو میتونم دوباره بیان کنم...

 و دیگه اینکه دوستون دارم..💖






mahya B.m ۱
مهندس بیکار
سلام دختر خوب.
چون حس خوبی داری فهمیدم که دختر خوبی هستی.

سلام پسر خوب.

چقدر عالی که حس خوبم منتقل شد به دیگران

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
موضوعات
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان