گلیه

  • ۰۳:۰۷

امروز کمی گلیه کردم..

دوتا از بچه هامون نامزد کردن باهم.از ترم سه باهم بودن‌.الان ترم نهیم‌.کات میکردن...برمیگشتن...اخرش هم ازدواج ...

چند تا دیگه هم داریم...اونام به نوبت...

اینا که هم با طرف بودن هم واسه دست  گرمی با بقیه ...به عشقشون رسیدن..‌

من کلا باید زجر بکشم...چرا هیچکس یادم نداد مث بقیه زنها باشم...مث اون زنه باشم...چرا یادم ندادن بد باشم که الان روز به روز افسرده تر نشم...دختر شادی که از دیوار راست بالا میرفت کجا..دختر بی حوصله و عصبی الان کجا.‌‌‌همه چیزم رو بردن...دیگه چیزی واسه از دست دادن ندارم...یعنی چیزی نمونده که بخوام به کسی  بدم...تموم شدم...تمومم کردن...

بد بودن خوبیش اینه که بهترین روزهای جوانی و۲۲ تا ۲۴ سالگیت با اشک و شب بیداری و بالش خیس از اشک سر نمیشه...

لعنتی

  • ۱۰۱

نازک آرای...

  • ۰۶:۳۲

آییییی آییییی

این چه وضعشه...امروز کلی غصه خوردم...از صبح بگم که چی شد...

خب جونم بگه براتون که ما تو حیاط پشه بند می بندیم و تو حیاط می خوابیم .غصه بخورید ای کسایی که نمیتونید تو حیاط بخوابید😛😛

صبح اومدم صبحونه خوردم و بازم رفتن تو حیاط...آیییی خداا از لانه یاکریم جوجه ش افتاده بود رو زمین و مرده بود...انقدر گنااااه داشت...

تازه چند روز پیش جوجه خوشگلم که خودشم بزرگش کردم و شبیه پنگوئن بود مریض شد مرد. شکمش سفت شده بود..انقدر گریه کردم برااااش.اون ۴ تا بقیه هم دادم  بابام برد.

بعد حالم بهم خورد ظهر و تا مرحله بیمارستان داشتن منو میبردن که خداروشکر خودش شفای عاجل  داد: -))

درس خوندم و کمی خرخونی کردم تاااا عصری آهنگ گوش دادم و کمی رقص..بعد بستنی خوروووون.از گلهای خوشگلم هم کلی عکس گرفتم و واسه سوپروایزرمون که گفت عکس گلهات رو بفرست فرستادم و کلی ذوق کرد براشون💞💞

مامانم اومد خونه یکی از دوستاش برام مایع لواشک  درست کرده بود..منم همممممشو خوردم...ترکیدم خوووو.

شبم که رفتم واسه خواب پشه بند ببندم دیدم یه جوجه دیگه سقوط کرده.کلی گریه کردم..همش تقصیر این مارمولک های ایکبیریه...فردا نسل همشون رو منقرض میکنم بذار فققفقط....آشغالها😠

ولی پیشنهاد میکنم زیاد عاطفی نباشید.همیشه مظلوم واقع میشید.و واسه همه چیز خیلی غصه میخورید.مث من که حتی واسه مردن جوجه گریه میکنم

..همین خیلی بده

مث من نباشین....

  • ۲۷

به دیدارم بیا هرشب

  • ۰۱:۳۷

به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند

دلم تنگ است

بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها

دلم تنگ است

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه

در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ای همگناه ِ من درین برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من
که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی گناهی‌ها
و من می‌مانم و بیداد بی خوابی
در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک
شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها
بیا امشب که بس تاریک و تن‌هایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که می‌ترسم ترا خورشید پندارند
و می‌ترسم همه از خواب برخیزند
و می‌ترسم همه از خواب برخیزند
و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند
نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را
و نیلوفر که سر بر می‌کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی‌ها که با آن رقص غوغایی
نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده ست و من تنها و تاریکم
و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی
شعری از اخوان ثالث
خیلی به دلم نشست..مث همه شعرهاش...عاشقشم واقعا

زایمان طبیعی

  • ۰۱:۴۸

سلام

دوستای گلم

نمیدونم تا بحال به این فکر کردید که چجوری به دنیا اومدید و پروسه زایمان و به دنیا اومدنتون چجوری بوده...

ولی من امروز انقدر بهش فکر کردم...

امروز توی زایشگاه دو تا زائو بودن که ما وضع حملشون رو دیدیم.ساعت ها درد کشیدن و داد زدن و گریه کردن.تا سر بچه بیاد توی لگن و پروسه زایمانشون تاااازه شروع شد...بوی خون باعث میشد بدتر عق بزنم...بچه ها که به دنیا میومدن بدنشون کبود بود بس که بهشون فشار اومده بود...

اون خانوم ها داشتن مادر میشدن...جفتشون هم دختر😍😍انیس مادر و دلسوز پدر و محرم راز برادر...

وای از دیدن بچه هاشون تمااااام وجودم لذت میشد دوست داشتم اون بچه مال من بود..جلو هم گروهی هام همش قربون صدقشون میرفتم..آفریده خدا...عجب آفرینشی... خدایا تو خیلی بزرگی..

مادرها تا بچشون به دنیا میومد آروم میشدن...داشتن بخیه میخوردن بازم خییییلی درد داشتن ولی تا صدای آروم سرفه یا گریه بچشون رو میشنیدن برمیگشتن سمت صدا...سوگند...بریال...اسم دخترای به دنیا اومده ی امروز بود...

همش فکر کردم به اینکه چرا مادر شدن انقدر سخته. واسه همینه که بهشت زیر پای مادراس..درد زایمان برابر با شکستن همزمان ۷۰ استخوان باهمه.پس باید اجر دردی ایچنینی برای تولد مخلوق خداوند هم بهشت باشه...

بدی قضیه اینجاست که قدرشون رو نمیدونیم...با گذر زمان فراموش می کنیم که نطفه ای بیشتر نبودیم...توی رحم مادر زندگی کردیم...نه ماه از وجودش کم شد و به وجود ما اضافه شد تا بزرگ و بزرگ تر شدیم و شکل گرفتیم‌..پوکی استخوان گرفت و درد کمر گرفت و دندوناش پوسید..بخاطر تولد ما...روز به روز عشقش به ما بیشتر شد و حاضر نبود خار به پامون بره...از دنیا سلامتی ما رو میخواست...

ولی ما بچه ها...یادمون رفت...بعضی ها مادرشون رو بردن سرای سالمندان..بعضی ها مادرشون رو فراموش کردن...حاضر نشدن یه روز پرستاری از مادری کنن که روزها و سالها از بچه هاش پرستاری کرده...

ولی یه سمت دیگه قضیه...مادری که درد زایمان رو چشیده ولی بچه هاش رو وقتی بزرگ شدن بخاطر خودخواهی خودش اذیت میکنه...به اینم  فکر کردم...من به دنیاشون آوردم...مال منن...پس کسی نمیتونه تصاحبشون کنه‌..من میگم با کی بیان با کی برن‌..من میگم با کی ازدواج کنن...من میگم که فقط من مهمم و لاغیر...

امروز وقتی اومدم خونه..به مامانم گفتم چی دیدم...گفتم مامان چی کشیدی تا منو به دنیا آوردی...اونم بچه ۴ کیلویی...الان میفهمم چه زجری کشیدی...

اینم از ماجرای امروز من‌.‌.

به نظرم شمام روی این قضیه فکر کنید جای تامل عمیقی داره...

  • ۳۷

یوم الجدید

  • ۰۱:۱۵

سلام و اینا.💖💖

 امروز خیلی خوابیدم.. صبح بخش...بعدش رفتم یکم خوابیدم..رفتم شرح حال نوشتم و رفتم خونه...دوباره خوابیدم تاااا ۸ .بیدار شدم اصن حواسم به خودم نبود...دو روزه بخاطر خوابیدن های زیادم نتونستم برم کتابخونه.باید بیشتر دوره کنم.

📣 خوابم: خواب دیدم مراسم نامزدیمه با یه پسری (دوست عمو سجاده و عروسی خواهر جان من رو دیده بود و منم جواب منفی دادم )...ولی یهو داشتم گریه میکردم بهم خورده بود...داییم که فوت کرده اونجا بود و همه واسه نامزدی اومده بودن و منم گریه و زاری که چرا بهم خورد.که فهمیدم دست ...تو کاره... داییم فوت کرده بود و منم میدونستم ..ولی اونجا بود...

رفتم سکانس بعدی توی بیمارستان . داشتیم عکس می گرفتیم با بچه ها که اونم اونجا بود...تو عکسه..

بعد از در نگهبانی داشت بیرون میرفت که  یه عاااالمه مار افتادن دنبالش و عقب عقب رفت و خیلی ترسیده بود...

اینم از خواب های خفن من😆😆 

انقدر دپرس بودم از خواب بیدار شدم که نگو...

📣 بعدش گفتم حالم بهتر شه جوجه بازی کردم...فنچ پریده تو کاسه آبش.شیطون💖

📣 یکی از همکلاسی هام بهم کاکتوسی رو داد که در به در دنبالش بودم...فقط ازش تو تهران دیده بودم..

عکسشو گذاشتم استوری اینستا و یکی از پسرا گفت من دارم نمیخواد بخری برات میارم..

خلاصه منم کلی خوشحال شدم ...با این کاکتوس هام شد ۱۵ تا.

امروز دادش دست یکی از بچه ها..هرچی به طرف میگم بده مال خودمه...میگه تمموووووم بهت نمیدمش..خیلی قشنگه.فعلا باید بکشمش.😨

بقیه گلهامم انقدر زیادن که ازش قلمه زدم واسه دوستام..

📣 یکی  از دوستام دنبال خونه میگرده الان.بهش گفتم خونه خریدی منم گل هاشو برات میارم...گل توی خونه باعث میشه زندگی جریان داشته باشه.۴ . ۵ تا برای اون و آباجم قلمه زدم..تا ریشه بزنن و بکارمشون...

از قبل عید بهش قول داه بودم که براش کیف پول بدوزم...گفت کیف پول نمیخرم تا آماده ش کنی...کیف پولشم درب و داغون شده بود..دیگه شنبه دیدمش و بهش دادمش...بحدی خوشحال شد که نگو..میگفت خیلی برام با ارزشه و دلم نمیاد زیاد ازش استفاده کنم و..گفتم پس الکی برات دوختمش؟؟؟گفت نه حیفه خب.

اینم از کیفی براش دوختم...به خودم امیدوار شدم خداییش.

📣 توی محوطه دانشکده قبلا که دیده بودمشون فقط ۲ تا توله سگ بود..امروز با یه صحنه خنده داری  شدم...۶ تاااااااا توله سگ بودن... منم ذوق زده شدم و رفتم باهاشون بازی کردم... بعدشم دستامو حسااابی شستم‌...نمیذارن یه دونه هاپو بیارم خونه...یه هفته باشه تو حیاط..حرص دلم بخوابه...دیگه سگ نمیخوام...نمیذاره مامانم...😢😢

راستی یکی ازون اتفاق بدهااا...

📣 یکی از پسرام خیییلی دور و برم میپره...فکر کرده گوشام درازه..حالم بد میشه خودشیرینی میکنه...نشد یه بار برگردم زل نزده باشه بهم..

اصلا خوشم نمیاد...

خلاصه اینم از اتفاقات این مدته و فراز و نشیب های جدید زندگی و تجربه ی روزهای جدید..

امیدوارم تا آخر هفته بتونم درسام رو بخونم..چون هفته بعد فقط وقت دوره کردنه...

البته اتفاقات خیلی بیشتر بود...ولی نه من حوصله دارم نه شما

  • ۴۸

post trauma and my birthday

  • ۲۳:۴۹

سلامی چو بوی خوش آشنایی.

خوبید خوشید؟؟

یعنی هضم پست قبلی برای خودم و همه خیلی سنگین بود...در حد تیم ملی اراجیف.😆😆

ولی جالب بود عکس العمل بقیه...و  منی که غیر آهنگ های خانوم هایده😆 و ابی و داریوش و... زیاد تو موود آهنگ های جلف جدید نیستم بعضی وقتها آهنگ پس زمینه مغزم بشه این مدل آهنگهایی هم جالبه...یعنی مغز توان تحلیل چندین 

مدل ریتم و صدا رو داره و میتونه با همون کیفیت به خاطر بسپاردشون...

از دیگه ویژگی های ذهن پر فکر من...بخاطر سپردن آهنگ و فراز و فرود و لحن صدای اطرافیانمه..و این عذاب آورترین ویژگییه که خدا به بنده هاش میده...

از اتفاقات جالبناک این هفته دهم تیر بود که تولدم بود.و جشنی که یهویی شد تولد من و منم مثلا خبر نداشتم و کلی خندیدیم.

یه سال دیگه بزرگتر...

یه سال دیگه پخته تر... 

۲۴ سالم شد و بیست و چهار هزار سال تجربه رو به دوش کشیدم...سختی زیاد...ناملایمت های زیاد...درد و رنج زندگی...خم شدن زیر نگاه پر از غم و اندوه عزیزان...دیدن فقر مردم نیازمند و کوتاهی من در کمک به اونا...بچه های سرطانی...محله های فقیر نشین... کوچه گردان...

تنهایی...مقاومت...تحمل...عشق..محبت..مهربانی..قناعت...تکیه به خود و خدای خود...مرد بودن...غیرت داشتن...ادب...نجابت...متانت...وفاداری...گذشت...ایثار...و...و..و..

اینها شاید قسمت کوچیکی از تجربیات این همه سال بوده باشه...ولی جای تامل داره جای این داره که یادت بیاد که راحت به دست نیومدن که راحت از دست برن...میشه جنگید تا آرامش رو کنار دیگران تجربه کرد..میشه همچنان مرکز ثقل یه زندگی بود...میشه بود تا خوبی ها رنگ نبازن..میشه خوب بود حتی اگه دنیا سر ناسازگاری داشته باشه.

خوشحالم ظاهرا ...حتی با اینکه از درون دریای خروشانم...موجم که آرامش ندارم...

یا رب نظر تو برنگردد💖💖

  • ۴۷

موشول

  • ۰۳:۰۷

اسمش موشول بی معنیش استوووو

دوست دارم علیش مسوووو.

علی این ساسیه چقده علافه .

چرا چون که ندارم سانتافه 

یا پرورش ندارم زرافه.

فکر میکنه محسن مخمل بافه...

مهدی علیش و من و اصغر

و آقای دکتر مهرپرور

توصیه میکنیم که بخوری وول کمتر.

آقا پسر یکم میشه بری اونور تر

من اصن حرفاتو گوش نمیدم باز میگی.

چه صدای خوبی داری خانوم.

تروخدا راس میگی؟؟جون من راست میگی ساسی صدام خوبه؟؟؟؟

خخخخخخ

اینا کاملا حفظیات من از ترانه های دوران طلایی دبیرستان و راهنمایی بود...بدون هیچ دخل و تصرفی😂

یعنی عاشق این ریتمشم...

بعضی وقتا با خودم تکرارش میکنم.

قشنگ معلومه تراوشات ذهن یه دیوونه س😂😂😂

مام که دیوونه.

قشنگ نصف شبی منو گرفته😂😂😂

  • ۶۸

مسخره

  • ۱۷:۲۵

اومدم یه اپلیکیشن دانلود کردم.

xray pregnancy sonography

اصن عاشقشم.

خیلی باحاله

خب این الان خیلی خفنه.منم دیدم خیلی خفنه گفتم خخبببب اول رو خودم امتحانش کنم.و چنین بود که متوجه اتفاقات شگرررررررفی شدم.

اینچوووونین بود که فهمیدم نی نی دارم😂😂😂 اینم عکسش:

جدای ازینکه خیلی مسخره بود و حس احمق بودن به آدم دست میده 😂

ولی خداییش خیلی باحاله که یه مادر اولین عکس نی نیشو این مدلی ببینه.

صدای قلبش رو گوش بده و قربون صدقه ش بره.

فکر کنم ازون حس های فوق العاده ی دنیاس

  • ۶۴

İçimdeki Duman

  • ۰۲:۱۴

یکی هست که خیلی وقت است ردش بر روی قلبم مانده است
در چکه‌های پنجره شیشه‌ای من
در همانجا ایستاده است طوری که انگار دشمنم هست
توانایی عاشق شدن نداری؟ نمی‌توانی عشق را به باغچه دلم ببندی
ببین که بال‌هایم شکسته اند، مثل باران باش و به صورت ببار

دیگر تمام شده ام، ای کسی که زخم‌های زیادی را باز کرده‌ای
ابر درونم پراکنده نمی‌شود
اگر بخواهی، آن وقت آتش خواهم گرفت
پاشو بیا که دیگر کسی نیست که قلبم را لمس کند

🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Biri vardı çoktan izi kaldı kalpte
Çamımın damlasında
Duruyormuş orda sanki bir düşmancasına
Sevemezmisin aşkı bağlayamazmı gönlümün bahçesine
Kanadım kırıldı bak yağmurum ol yağ yüzüme

Tükendim çok yaraları açan
Dağılmıyor içimdeki duman
Sen istersen yanalım o zaman
Gel artık yok yüreğe dokunan

ازینجا دانلود کنید

  • ۴۴

شب امتحان

  • ۰۱:۲۳

بازم شب امتحان شد و هرچی مشکل دنیاس ریخت سر من...

امروز سه تا اتفاق بد افتاد...

مامانم از خواب بیدار شد و رفت گوشی جواب بده رو صندلی برعکس شد..منم اولش ترسیدم ولی نامردی نکردم کلی خندیدم بهش..

اتفاق دوم خییییییلی بد بود...بازم پارمین جوجه هام و از تو سبد در اورد و گذاشت رو زمین  .وای خدا یکیشون افتاد رو زمین و خودش رو اینور اونور میکوبید...پارمین هی گریه میکرد و منم حالم خراب شد اصن.نمیدونم چی شد ولی فکر کنم گردنش گیر کرده بود توی سبد و پارمین کشیدش و گردنش شکسته بود...پارمین از شدت استرس دست منو محکم فشار میداد تا یکم اروم شد....منم ازینکه جون کندنش رو انقدر بد دیده بودم تا عصر توی شوک بودم.بعدش کلی گریه کرم از ته قلبم میزد بیرون غم اون جوجهه...الانم یاد اون لحظه جون کندنش میوفتم اشک تو چشمام جمع میشه...اتفاق اخر واقعا فاجعه بود...

همش تو مغزم یه جمله میومد و میرفت...آخرش خودم رو میکشم..آخرش خودم رومیکشم...

الانم میگم خدایا من دوره نکردم...چطور امتحان فردا  روخوب بشم..

کلا اوضاع خیلی پیچیده س

خسته شدم...

بریدم...

کی این کابوس تموم میشه...

میشه امشب میخوابم فردا صبح بیدار شم و ببینم همه چیز اوکیه...

اینجا ستاره ها همه خاموشند

اینجا فرشته ها همه گریانند

اینجا شکوفه های گل مریم

بی قدر تر ز خار بیابان اند

اینجا نشسته بر سر هر راهی

دیو دروغ و نیرنگ و ریاکاری

در آسمان تیره نمیبینم

نوری ز صبح روشن بیداری

  • ۸۰
۱ ۲ ۳ . . . ۴ ۵ ۶
Designed By Erfan Powered by Bayan